هم چو خاکی پای مالت کرده خوش هم سگ و هم کاهل و هم کافرست از دروغی نفس تو گیرد فروغ کز دروغی این چنین فربه شود زانک نفست دوزخی پر آتش است گاه در وی زمهریر نخوتست کودو مغزست آتش است و زمهریر وین سگ کافر نمیمیرد دمی دیگری گفتش که نفسم دشمن است نفس سگ هرگز نشد فرمان برم در عجایب ماندهام زین بی وفا گفت ای سگ در جوالت کرده خوش نفس تو هم احول و هم اعورست گر کسی باستایدت اما دروغ نیست روی آن که این سگ به شود ..

. با وجود نفس بودن ناخوش است گه به دوزخ در سعیر شهوت است دوزخ الحق زان خوش است و دلپذیر

صد هزاران دل بمرد از غم همی شیخ عطار که اندیشه هایش بر مبانی شریعت استوار است، سرچشمه همه رذایل و آلودگی ها را نفس و خواهش های نفسانی میداند و معتقد است آنکه ندای «الست بربکم» را به جان و دل پذیرفته و بلی گفته است، هیچ گاه خواسته های نفس را بلی نخواهد گفت. چون الست عشق بشنیدی به جان از بلی نفس بیزاری ستان چون بلی نفس گرداب بلاست کی شود کار تو در گرداب راست نفس را همچون خر عیسی بسوز پس چو عیسی جان شو و جان برفروز خر بسوز و مرغ جان را کار ساز تا خوشت روح اله آید پیش باز آنگاه که «خود» حجاب و مانع است باید آن را از میان برداشت:

تو مباش اصلاً، کمال این است و بس تو ز تولا شو، وصال این است و بس در یکی رو و از دوی یک سوی باشی یک دل و یک قبله و یک روی باش ( بیت ۱۹۷ و ۹۵ ا) و ایمان در پرتو کشتن نفس به دست میآید: نفس کافر را بکش مؤمن بباش چون بکشتی نفس را ایمن بباش اما کشتن آن به آسانی امکانپذیر نیست از این رو آن که در این امر خطیر موفق گردد، در پیشگاه الهی ارج و قرب ویژه ای مییابد:

کافریست این نفس نافرمان چنین کشتن او کی بود آسان چنین هرک دل از حضرت جانان گرفت نفس از دل نیز هم چندان گرفت هرک این سگ را به مردی کرد بند در دو عالم شیر آرد در کمند هرک این سگ را نهد بندی گران خاک او بهتر ز خون دیگران  ظهور دین و بعشت انبیاء به جهت تسهیل این امر است آن که دینداری پیشه کند و سر از متابعت انبیا نگرداند، فرامین شریعت را به کار بندد، بنده حق خواهد شد، نه بنده و مطیع نفس و آن که از شریعت روی گرداند، بنده نفس میگردد و مطیع فرامین شیطانی او. عطار این مضمون را در منطقالطیر آورده است:

گر همه کس پاک بودی از نخست انبیاء را کی شدی بعثت درست گر تو حق را بندهٔ بت گر مباش ور تو مرد ایزدی، آزر مباش نیست ممکن در میان خاص و عام از مقام بندگی برتر مقام بندگی کن بیش از این دعوی مجوی مرد حق شو، عزت از عزی مجوی دل سروده های این عارف شاعر علاوه بر توصیه به تخلیه و تهذیب نفس، فواید آن را نیز در بر دارد.

از نظر وی آنکه خواهد لایق فنای عشق شود، شایسته اسرار الهی گردد، از عرش رحمانی سر برآورد و پادشاه مصر عزت گردد و در یک کلام به اوج و منزلتی دست یابد که لایق دیدار وصال با جانان شود باید مار هفت سر نفس را هلاک کند. وی فریاد بر میآورد که تا سالک، آهن نفس را در تسلط خود در نیاورد، دمی آتشین نخواهد یافت: چند پیوندی زره بر نفس شوم همچو داود آهن خود کن چو موم گر شود این آهنت چون موم نرم تو شوی در عشق چون داود گرم  تا مار هفت سر نفس هلاک نشود، آدمی شایسته اسرار نخواهد بود:

خه خه ای طاوسی باغ هشت در سوختی از زخم مار هفت سر تا نگردانی هلاک این مار را کی شوی شایسته این اسرار را گر خلاصی باشدت زین مار زشت آدمت با خاص گیرد در بهشت  شیخ عطار، دیگر سالکان طریق عرفان را که شوق لقای دوست در سینه دارند هشدار باشی میدهد که اگر معشوق را خواستارند از ایشان هیچ، نباید بماند.

تا نمیری از خود و از خلق پاک

برنیاید جان ما از حلق پاک