مرگ، محمل انتقال نفس از عالم ماده به عالم معنا، از بنیادی ترین تغییراتی است که انسان برای نیل به تکامل به اجبار و اضطرار با آن مواجه می شود. از منظر آنان که به واسطه شناخت و معرفت نسبت به حقیقت وجود در زمره اهل عرفان جای دارند و هستی را به دیده معرفت می نگرند این اضطرار، پایان فراق و سبب اتصال به معشوق ازلی است، از این رو مرگ را بازگشت به اصل خویش و به منزله حیات میدانند، همچنین ایشان بر این باورند که پیش از فرارسیدن مرگ اضطراری که در سرشت و طبیعت همه موجودات عالم مقدر گردیده است، می توان به عالم معنا دست یافت، از این رو نفس را به عنوان بزرگترین مانع رشد و تعالی محور قرار داده اند و با استعانت از حق و عنایت ربانی آن را از زنگارها و آلودگیهای عالم ماده تخلیه و به فضایل اخلاقی و ایمان الهی تحلیه و زمینه تجلی جلوه های خدا محوریش را مهیا میکنند.

گرچه این تحول باطنی و انقلاب درونی که برای نیل به هویت اصلی صورت می گیرد، مرگ ارادی (اختیاری) نام دارد اما موجب تولد عارف در جهان معنوی و عرصه ملکوتی میگردد، این در حالی است که تمام این تغییرات بنیادین در عالم دنیا صورت می گیرد و بسیار دشوارتر از مرگ اضطراری است. شمس الدین محمد لاهیجی در شرح گلشن راز تأکید می کند که این نوع از مرگ، مخصوص نوع انسانی است و ان عبارت است از قمع هوای نفس و اعراض از لذات جسمانی و مشتهیات نفسانی و مقتضیات طبیعت و شهوات و هر که اجتناب از لذات و شهوات و آرزوی نفسانی نمود، البته نفس خود را کشته است و در اصطلاحات صوفیه، مخالفت نفس را، «موت احمر» گفته اند و «موتوا قبل ان تموتوا» اشارت به این موت اختیاری است.

ابن عربی نیز بر این عقیده است که آنچه برای سالک در موت ارادی کشف و ظاهر می شود همان است که برای میت در موت طبیعی منکشف و عیان میگردد، از این جهت موت ارادی قیامت صغری نیز نامیده شده است.

و جعل بعضهم الموت الارادی مسمی بالقیامه الوسطی لزعمه انه یقع بین القیامه الصغری التی هی الموت الطبیعی الحاصل له فی النشأه السابقه و القیامه الکبری التی هی الفناء فی الذات و بازائه ما یحصل للعارفین الموحدین من الفناء فی الله و البقاء به قبل وقوع حکم ذلک التجلی على جمیع الخلائق و یسمى بالقیامه الکبرى.”