تنوین:

در مورد کلمه های عربی مختوم به «ه» در صورتی که «ه» حرف اصلی

* – تنوین مخصوص واژه های عربی است و در کلمه های متداول در زبان فارسی به صورت «آ» نوشته میشود مانند: توضیحاً، قطعاً، واقعاً. کلمات: ناچارا، تلگراف، تلفناً، گاها، دوماً، زباناً، در فارسی بناچار، تلگرافی، تلفنی، گاهی اوقات، دوم آن که، زبانی نوشته میشود.

* – تنوین نصب در کلمات مختوم به همزه (به صورت ث) نوشته می شود. مانند: ابتدائاً، جزئاً، استثنائاً، و شکل صحیحتر آن بدین صورت است: استثناءاً، جزءاً.

(الف مقصوره): می شود. مانند: مبتلا، مستثنا، منتها، اعلا، تقوا، شورا، فتوا، قوا

که در صورت اضافه یای مصدری و نسبت و نکره بدان، بدین صورت نوشته می شود: عیسای مسیح، مصطفایی.

«به»، «نه» * – به سر افعال مرکب نمی چسبد و از قاعده  حرف اضافه بر سراسم تبعیت می کند. مانند: به جا آوردن، به راه آمدن، به کار بردن، به وجود آوردن، به هم زدن، به دست آوردن.

* – به سر افعال بسیط میچسبد. مانند، بخواند، بنوازد، بگوید، ***

* – به اسم و ضمیر نمیچسبد. مانند، به علی، به اداره، به او، به دانشگاه.

* – به کلمه  بعد از خود در صورتی که قید یا صفت بسازد میچسبد. مانند: بخصوصی، بحق، بسزا، بویژه، بعمد.

* – در صورتی که میان دو کلمه همسان (مکرر) قرار بگیرد و قید یا صفت بسازد، میچسبد. مانند: سربسر، خودبخود، جابجا، یک بیک، دست بالا است.

* – در صورتی که میان دو کلمه حکم میانوند را داشته، آنها را به هم بچسباند و یک مفهوم حاصل کند، به کلمه بعد میچسبد. مانند: روبراه، چشم براه، سر بهوا، پابماه، سر بزیر،

※ー)ー تأکید همیشه به فعل میچسبد. مانند: بیندوخت، بیفکند، به دست بگرفت.

– به استثنای موقعی که فعلی با «ایا یا «همزه  مکسور» شروع شده باشد. مانند: ایستادن، بایستاد. ** – در ابتدای الفعال امر و مضارع که برای تأکید آورده می شود، نمیچسبد. مانند: نه می خورم، نه میرود.

بالدین، بدان، بدو، بدانان، بدیشان می چسبد .

«ن-)، «م-): * – به سر فعل میچسبد. مانند: نرو، نرود، مکن، * – به سر فعلی که مورد تأکید است و به صورت قید نفی جلو فعل،

نمیچسبد. مانند: نه می آیم و نه می روم.

«می» ، «همی »: * – به سر فعلی نمیچسبد. مانند: می خوانم، همیخوانم.

«بی»: * – به کلمه بعد از خود که با مصوت آغاز می شود نمیچسبد. مانند: بی آزار، بی ادب. – به استثنای مواردی که در زبان فارسی حالت آمیخته دارد یا به عنوان پیشوند بر سراسم در آید و صفت مرکب بسازد. مانند: بیسواد، بینوا، بیکاره، بیچون، بیمار، بیدل، بیهوشی (اغما).

(هم): * – اگر در ترکیب با کلمه  بعد، قید یا صفت بسازد، به آن میچسبد.

مانند: همسایه، همرزم. * – اگر در ترکیب با کلمه ای، نازیبا جلوه کند، نمیچسبد. مانند: هم قطار. * – بر سر کلمات مصدر به همزه «ا» نمیچسبد. مانند: هم احساس، هم اتاق. * – چنانچه در جمله به عنوان قید مستقل به کار رود نمی چسبد. مانند: هم این را و هم آن را، هم خواند و هم خوابید، هم درس می خواند و هم درسی تدریس می کند، هم می نویسند و هم میخوانند. به استثنای واژه های همین، همان، همچنین و همچنان. * – چنانچه کلمه بعد از آن با حرف «م» آغاز شود نمیچسبد. مانند:

هم مشرب، هم منزل، هم مرز.

* – به کلمه  پس از خود نمیچسبد. مانند: هیچ کس، به هیچ وجه،

هیچ گاه، هیچ وقت.