هر چه بهتر گوش دهد و شیفتگی و علاقه نشان دهد، ناطق، بیشتر سر حال و شور میآید. گفته اند: ((نشاط القائل على قذر فهم الشامع)). ” نشاط شور گوینده به اندازه  فهم شنونده است. به نحوی میان آن دو تأثیر متقابل وجود دارد. به گفته مولوی: مستمع، چون تشنه و جوینده شد واعظ، ار مرده بود، گوینده شد. این سخن شیر است در پستان جان بی کشنده  خوش، نمیگردد روان ” هر چه سخنران، شور و حال بیشتری داشته باشد، هنرمندانه تر سخن میگوید و شور می آفریند و شنوندگان را جذب می کند. برعکس … سستی و بی حالی ناطق، به مستمعین هم سرایت میکند و گوش نکردن یا کم بودن یا کم فهم بودن شنوندگان، خطیب را هم بی حوصله میکند و از شور میاندازد. از این رو، گوینده باید موقعیت و زمینه را بسنجد و با وجود اقتضا سخن بگوید. به فرموده  علی لایه: ) اذا لم تجاذ للکلام موقعاً».” اگر زمینه و جایگاه برای سخن نیافتی سخن مگویی. فهم سخن گر نکند مستمع قوّت طبع از متکلم ماجوی فساحت میدان ارادت بیار تا که زند مرد سخنگوی، گوی این ارتباط متقابل در این میدانها قابل دقت است:

۱ – موضوع سخن گوینده و علاقه  شنونده به مطلب

۲- شور و حال گوینده، نشاط و شیفتگی شنونده

۳- محاضرات الادبا، راغب اصفهانی، ج ۱، ص ۷۱.

۴- آهنگ متنوع در صدای گوینده

۵- نگاه متقابل گوینده و شنونده به یکدیگر