البته هر کدام از دو روشی، محاسن و معایبی دارد. در روش اول گرچه سراغ یک متن و کتاب خاصی رفتن، همراه با سؤال ذهنی و گمشده  خاصی، بسیاری از فرازها و مطالب را برای ما معنی دارتر میکند و موضوعات، به شکل خاصی برای محقق چشمک میزند، ولی چون از زاویه  خاصی به منبع نگاه می کند، از بسیاری چیزها غافل می ماند، گرچه آنها جالب باشد؛ مثل توریستی که وقتی همراه دفترچه  راهنما از یک شهر بازدید میکند، موارد بسیاری غیر از آنچه در دفتر و کتابش هست، از نظرش دور می ماند. در روش دوم، نکات بسیاری ممکن است به نظر بررسی کننده بیاید، ولی چون گمشده  خاضی را تعقیب نمی کند.

دستاورد تحقیق کمتر باشد؛ مثل همان توریست که همینطور در شهری باستانی به گردش بپردازد و مثل تاجری که گاهی برای خرید جنس خاصی به کشوری میرود، یا همینطوری میرود و میگردد تا هرچه که جالب بود بخرد. ولی در مجموع، برخورد سؤالی با منابع مورد تحقیق، سازنده تر و ثمر بخش تر است. در صورت امکان، اگر یک متن چندبار، و هر بار به قصد موضوعی خاصی مطالعه شود، بهتر از آن است که در یک مرور، چند موضوع را همزمان در نظر داشت؛ زیرا در این شیوه هم موضوعات به یکدیگر مخلوط و متداخل می شود، هم گاهی بعضی از آنها از ذهن فرد، محو و فراموش میگردد و هم کاوش و استقرای کاملی نخواهد بود؛

مثلا اگر کسی در «دیوان حافظ» تحقیق کند، یک بار بخواند، به قصد یافتن قطعه های تاریخی نسبت به عصر حافظ، یک بار برای کشف دیدگاههای اعتقادی او، یک بار به نیت گردآوری تشبیه ها و استعاره های زیبای شعری، یک بار به قصد موضوعاتی که در شعر حافظ مطرح است، یک بار با هدف یافتن اصطلاحات خاصی که در زبان شعری حافظ به کار رفته، بار دیگر به قصد شناخت عرفان حافظ و…. این یک شیوه است (که البته موفق تر است، ولی وقت و حوصله بیشتری میطلبد) گاهی هم در یک مرور و مطالعه، همه  این محورها و ابعاد را همزمان و با هم بخواهد بررسی و استخراج کند.

طبیعی است که گاهی از بعضی غفلت خواهد شد و یا بعضی تحتالشعاع دیگری قرار خواهد گرفت. به هر حال، در کار تحقیقی روی متون و منابع خاصی درباره  هر بحث و جمله و تعبیر و فراز، هر چه بیشتر دقت و اندیشه شود تا بیشترین مفاهیم و نکات جدید کشف شود، کار تحقیق، مفیدتر و جامع تر خواهد بود.